ابزار رایگان وبلاگ

افکار مخشوش و خسته ام

تیره و روشن،شب و روز و تلخ و شیرین گرد هم امدند،همچون موهای پریشان دختر بچه ای در باد

سلیقه!

  • مَرمَر
  • شنبه ۲۵ آذر ۹۶
  • ۰۷:۲۴

داشتم راجب سلیقه فکر میکردم!نمیدانم سلیقه را شما چه تفسیر میکنید ولی از نظر من یک کلمه کرم رنگ است به معنای مجموعه چیزهایی که من بیشتر دوست میدارم!
جدیدا دریافته ام که انسان ها از رایج ترین کلمات روزانه هم برداشت ها و تفسیر های بخصوص خویش را دارند!هر کس متفاوت با دیگری و این عجیب برایم جالب است!
من به شخصه هر کلمه را که میشنوم یک رنگ کل فضای مغزم را میگیرد!مغزم یکدفعه آن رنگی میشود و باز به حالت اولیه خود برمیگردد!
توی دوران جاهلیت!دو سال اخر راهنمایی منو فریبا همیشه بر سر سلیقه هایمان دعوا بودیم!او از بعضی دخترهای مدرسه خوشش میامد و من بلعکس او!حتی از چندی پسرها :) او میگفت فلانی از نظرم زیباست و من میگفتم سلیقه ات بدرد عمه ات هم نمیخورد! به همین دلیل این دوره را دوره جاهلیتیم نامیده ام!اشتباهات زیادی در آن سالها از ما سر زد که از نظر مریمِ فعلی بسی خوب بودند :) اینها یکی از اشتباهات خوبم اند و بقول اقای پیشنهاد آهنگ من حتی افتخار میکنم به اشتباهام:)

حالا نیز منو فریبا اختلاف داریم!با تمام شباهت های رفتاری و اخلاقی و فکریی که بهم داریم باز سر بعضی چیزها با هم بگو مگو داریم!البته این سال اخری خیلی کمتر شده!اخر من قبل از امسال دختری بودم که باید حرفم را به کرسی مینشاندم و دست بردار هم نبودم!کوتاه آمدن از طرف من توی هر موضوعی مساوی با مرگ بود برایم ولی حالا :) راحت میگذرم از خیلی مسائل! اقتضای سن است دیگر :)
فریبا از همان اول راهنمایی عاشق هندوستان و افغانستان بود!راستش میمرد برایشان؛لباس هایشان را که میدید آب از لب و لوچه اش آویزان میشد!کامپیوترش پر بود از موزیک ویدیو های هندی؛تمام مدت فقط به فکر این بود که کی میتواند برود به این دو کشور!تاریخچه سرچ گوگلش را ببینید ممکن نیست راجب اینها سرچ نکرده باشد روزی!تهش هم این شد که بنده به این دو کشور ایمان آورده و عاشقشان شدم!آنچنان توصیفشان میکند که آب از لب و لوچه من یکی هم راه میوفتد!
سر شخصیت مذکر های اطرافمان هم زیاد با هم بگو مگو داشته ایم :)))فریبا شخصیتی آرام و باوقار بدون ذره ای غرور میپسندد و من شخصیتی سیاه سفید و مغرور!که البته تعریف غرور بین منو فریبا متفاوته!من تعریفی بسی جداگانه از آنچه عموم فکر میکنند در مغزم دارم:) یک کلمه خاکستریست!باعث میشود خود را بالاتر از آن ببینی که بخواهی به بعضی از کارها دست بزنی!
فریبا هر غذا و هر رنگی را متناسب با زمان دوست میدارد!مثلا اگر از من (رفیق ده و اندی ساله اش)بپرسند برای تولدش چه کادو بگیریم نمیتوانم با قاطعیت بگویم فلان چیز را فلان رنگ!هر زمان و هر مکان نظرش را عوض میکند!انعطاف پذیر است در سلیقه اش!اما من؛از او درباره ام بپرسند میگوید قرمز و مشکی و سفید!عاشق سیاه سفید است؛عدس به هیچ وجه نمیخورد از پاستیل و الوچه خوشش میاآید عین بیشتر دخترها؛عاشق پرسپولیس است و در بدترین شرایط فوتبال دیدن خوشحال و سرگرمش میکند و ...

تفاوت منو فریبا این است که میتوان فهمید چه دوست دارم و چه نه؛ولی او..سخت است!با تمام این سختی من یکی میتوانم بگویم چه دوست دارد و من هم دوست داشتنی هایش را دوست دارم!مثلا از رنگ ابی بدم می آید ولی چون دوستش دارد برایم عادی شده؛چندش نیست؛نه اینکه بقیه رنگ ها را دوست نداشته باشم؛سیاه سفید را بیشتر!مبنای سلیقه من بیشتر است!


من علاقه مند به چاوشی و قمیشی و از این قبیل!رپ خیلی کم گوش میکنم!از تهی و امثالهم خوشم نمیآید ولی بعضی آهنگ هایشان را گوش میدم؛فریبا بی توجه به خواننده هر چیزی به هر زبانی که برایش زیبا بود در پوشه گلچینش قرار میدهد
من فیلم اکشن و ترسناک میپسندم و فریبا ژانر برایش مهم نیست!من رمان زیاد میخونم و عاشق نوشتنم؛شعر هم زیاد میخوانم و فریبا فقط شعر میخواند و دوست دارد نه اینکه بقیه را دوست نداشته باشد!عین بقیه چیزها توی هر مکان برایش لذت بخش میشود و مکان بعدی لذتش را از دست میدهد!برعکس من او خیلی انعطاف پذیر است
فریبا همه را دوست خود میداند و در جمعمان راه میدهد!با همه مهربان است و من جدیدا از او یاد گرفته ام!نه اینکه قبلا پاچه مردم را میگرفتم؛دوست نبودم باهاشان!روی خوش نشان میدادم و تمام!الان هم یکم اینگونه ام!از بعضی افراد خوشم میاد
از افراد سیاه سفید :)
توی یه پست گفته بودم فریبا را معرفی میکنم بعدها:) فریبا یک موجود رنگی رنگیست که حال رنگ سفید را به خود اختصاص داده!او قدیسه و نجات بخش زندگی من است!دوست و مادر و خواهر است!او را نمیتوان توصیف کرد!در یک جمله فریبا خلاصه شادی های زندگی من است

  • نمایش : ۶۶
  • حوا ...
    به یدونه فریبا نیازمندیم. :))
    معتقدم دوستی عین فریبا را میشود فقط در سنین پایین پیدا کرد!ادم بیشتر از 12 سالش شه کم میتونه دوست صمیمی پیدا کنه که حتی بدونه همین الان چی دلش میخواد!

    امیدوارم فریبایت را پیدا کنی:)
    faram ...
    قشنگ بود :)
    ممنونم عزیزم :)
    سپهر صادقی
    طرز تفکرتون خیلی آرمانی هست :)
    عالی و پر از تجربیات تازه...
    آرمانی!میشود اینگونه هم توصیفش کرد
    لطف دارید
    اسمان ***
    خیلی عاااااالی:)
    لطف داری آسمانِ عزیزم :)
    یک مسلمان
    دوست خوب نعمت است...قدر هم رو بدونید...

    هر چی جلوتر میاین ضرورت وجودش بیشتر از پیش احساس می شه...

    ما ولی تا به امروز از تنهایی نمردیم...راستش رو بخواین عادت کردم...
    نعمت خیلی خوبیست!
    دقیقا..!

    خیلی بده تنها بودن در این مورد!
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی