ابزار رایگان وبلاگ

افکار مخشوش و خسته ام

تیره و روشن،شب و روز و تلخ و شیرین گرد هم امدند،همچون موهای پریشان دختر بچه ای در باد

یه روز عادی تو خونه ما

  • مَرمَر
  • يكشنبه ۱۰ دی ۹۶
  • ۱۲:۵۳

خمیازه ای میکشم و سر جام پلک میخورم،موهامو از تو بینی و دهنم در میارم و رو کمرم میخوابم.همینطور که چشمامو میمالم آروم سر جام میشینم،باز خمیازه گله گشادی میکشم،در حین بلند شدن دستامو میکشم بیرون.خم میشمو گوشیمو برمیدارم،قبل از هر چیزی یه آهنگ پلی میکنم و اول اینستا و بعد تلگرام رو چک میکنم

طبق معمول پاچه های شلوارم اومده تا زانوهام بالا و موهام شده جنگل آمازون

مامان بزرگ:میخواستی خیر سرت غذا درست کنی؟همه دنیارو آب میبره کدبانو مارو خواب

چپ چپ نگاش کردم و سرمو بیشتر کردم تو گوشیم

مامان بزرگ:تو مگه فردا امتحان نداری؟

من:ها دارم،امتحان ریاااضیم دارم و هیچی نخووووندم،من بدبخت عالمم چی میگی تووووع

مامان بزرگ:کمتر عین خرس بخوابو سرتو بکن تو اون عن(استعاره از گوشیمه،این کلماتو از خودم یاد گرفته ها)

بی حرف میرم تو آشپزخونه میبینم چیزی آماده نکرده،موهامو جلو آیینه درست میکنم و میبندمش

مامان بزرگ:فقط بلده قر و فر بیاد بعدم میگه میخام غذا یاد بگیرم

بازم چپ چپ نگاهش کردم رفتن سراغ یخچال،مواد مورد نیازو برداشتم و اومدم بیرون،داشتم گوجه و پیازو رنده میکردم

مامان بزرگ:درست رنده کن،انقد پیازو پوست نگیر

من:😒

مامان بزرگ:پوست سیب زمینی ها چرا انقد کلفتههه؟همشو ریختی دور که

من: :|

قابلمه رو که گذاشتم رو گاز اومد

مامان بزرگ:روغن کم بریز

من:😒

مامان بزرگ:پیازت نسوزه

من:😒

مامان بزرگ:اونو چرا جدا کردی

من: :|

مامان بزرگ:نمک کم بدههههه

همچنان من: :|

مامان بزرگ: سوخ..

من:بیا اصلا تو درست کنننننن،خفم کردییی

و این شد شروع هزارمین دعوای ما،زنداییم اومد و بد و بیراهامونو تموم کردیم :|

بعد از پرسیدن چگونگی رسیدن این ایده به ذهن من سر تصاحب شعله های گاز به جدال افتادیم و مامان بزرگ ولمون کرد تا همو تیکه پاره کنیم:|

من:برو اونورترررر سوووختیمااا

زندایی:کل جاهارو گرفتیییی

من:قاشقو میکنم تو چشتاااا

زندایی:منم وایمیستم بر و بر نیگات میکنم

و اینم شروع هزارمین دعوای ما دوتا :|

+امروز خوراک حبوبات پختم،نمیدونم عکس العمل یونس(داییم)چیه :|

+بدی غذاهایی که برا اولین بار میپذی اینه که نمیدونی چی در میاد :|

+یونس اومده دیده غذارو گفته عدسه؟مامان بزرگم برا اینکه بخوره و نفهمه من پختمش گفته آره :|

  • نمایش : ۲۴۰
  • جناب دچار
    امتحان چی پس؟
    خدا داند :(
    طائف ...
    وقتی رفت زیر خاک دور از جونش
    اون موقع میفهمی

    البته وقتی نوه دار شی بیشتر میفهمی 

    متاسفانه جوانیم و کم درک
    عه نه خدا نکنه،من خیلی دوسش دارم
    حتی همین دعواهامونو،روزا از دست هم حرص میخریم شبا میگه نری پیش مامانتا همینجا بمون چراغ خونمی
    بعد کلا وقتی دعوا هم میکنه من میخندم،ولی ناجووور حرص در میاره
    سپهر صادقی
    کاش بود ، به اون دعواها هم راضی بودم :(
    قدرشو بدون
    خدا رحمت کنه رفتگانتونو :(
    چشم حتما،بهترینه
    طائف ...
    فدا سرش 
    بذار حرص در بیاره
    سعی میکنم :(
    طائف ...
    البته خیلی کار سختیه
    Unknown 96
    ^_^ چه صمیمی :)) 
    موفق باشیییی :) یاد میگیری عیب نداره 
    بلدمااا فقط خاب نمیذاره درست کنم
    مرسییی
    آلاء ...
    جالب بود
    با زنداییت چیکار داری دیگه دختر
    اذیت میکنه خو
    آلاء ...
    بزن لهشون کن 
    خخخخخخخخ
    چشممممممم😄😂😂😂
    حوا ...
    مامان بزرگا خیلی خوبن :)))
    خیلی،الان نشسته داره از فواید درس خوندن بم میگه،گذاشتیم اخبار زیر نویس داشت داشتم نظرات وبو میخوندم گفت مریمممم بخون چی نوشته انقد سرتو تو این عن(از خودم یاد گرفته؛منظورش گوشیمه)نکننن
    Aramam .F
    به مرمر بانوی کم پیدا:)))
    چه عجب ستاره شما طلایی شد خانوووم:)
    دلم واسه مامانبزرگم تنگ شد...کاش زودتر بیادش:)
    سلام عزیزم،چه عجب یکی فهمید نمیومدم
    درگیر امتحانا
    ان شاالله،خیلی خوبن
    هوای باروونی
    سلااااام ( الان من ذوق زده ام!!)
    چه زیبا می نویسین و شیرین!!
    چه خوب توصیف می کنین زندگی تون رو..
    ان شاءالله سایه مادر بزرگتون بالای سرتون باشه....خدا حفظشون کنه...دعوا نمک زندگیه😉
    بهترین هارو براتون آرزو می کنم
    سلاااام عزیزم :)
    خیلی ممنونم
    و بازم ممنونم
    و بازم بیشتر ممنونم؛ان شالله،و البته برای شما.نمک و ریبایی زندگی
    و بازم بیشترتر ممنونم؛همچنین
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی