ابزار رایگان وبلاگ

افکار مخشوش و خسته ام

تیره و روشن،شب و روز و تلخ و شیرین گرد هم امدند،همچون موهای پریشان دختر بچه ای در باد

دادائیسم

  • مَرمَر
  • يكشنبه ۲۱ آبان ۹۶
  • ۱۸:۲۵

امتحان؛فردا؛کنکور؛اینده؛چشمهاش؛خوشه های خشم؛خدا؛غرور؛خنده هاش؛پدیده ای به اسم معلم؛عشق؛دوری؛وسواس؛پول؛عروسی؛زیبایی؛امتحان؛خیانت؛قتل؛پشیمانی؛شهید؛َشهادت؛لاک قرمز؛بدبختی؛پدیده ای به اسم درد؛جیغ؛گریه؛شلوغ؛کربلا؛اعتماد؛دوست داشتن؛اینده؛درس؛چادر؛اهنگ؛لبخنداش؛خوب بودن؛مهدویت؛جمعه؛شهدای گمنام؛زیست؛پفک؛صدایش؛مادر؛ارزو؛قلب؛جمعه؛انسانیت؛درد؛بی انصافی؛خدا؛خواهش؛ادب؛گناه؛انسان؛ارزش وجود؛المان؛مالزی؛اینده؛کنکور؛درس؛مامعلوم؛گریه؛خشم و هیاهو؛واعظ؛پول؛گناه؛حرفهایش؛کتاب؛الام؛شعر عاشقانه؛کار؛داداش؛خوانواده؛گریه؛مرگ؛پیاده روی؛مدرسه؛نماز؛دروغ؛چرا؛اسلام؛وظیفه؛دل شکستن؛زبان؛دوست؛شک؛قضاوت؛زندگی؛پرنده؛پر پرواز؛احترام؛دروغ؛خیانت؛پستی؛کربلا؛این جمعه؛لباس عروس؛زندگی؛دعا؛درس؛امتحان؛ظهور؛مهدی؛عشق؛لبخندش



به تو چه

  • مَرمَر
  • شنبه ۲۰ آبان ۹۶
  • ۱۹:۱۲

من اگر باده خورم باده پرستم به تو چه!


وای دیدی فلانی چه آرایشی کرده بود؟میگن خواهر فلانی رو با یه پسر تو خیابون دیدن
شنیدی میگن عروسی دختر فلانی بهم خورده؟فلانی ازدواج کرده تو این سن خجالت نمیکشه؟

دیدیش چه ماشینی خریده؟خدا داند از کجا میاره

واسه این حرفا فقط یه کلمه به مغزم میرسه!به تو چه! یه بنده خدایی 150 سال عمر کرد میدونید چجوری؟ سرش تو کار و زندگیه خودش بود!دم به دم بقیه رو قضاوت نمیکرد!نمیگم کنجکاوی بده ها خیلی از ماها دوست داریم بدونیم داستان هارو!ولی این فرق داره با فضولی!با سرک کشیدن تو کار مردم!به منو شما چه فلانی رو با فلانی فلان جا دیدن
اصلا به ما چه ربطی داره کی چیکار کرده!


#التماس_کمی_تفکر


پدیده ای به نام معلم

  • مَرمَر
  • دوشنبه ۱۵ آبان ۹۶
  • ۰۰:۰۴

معلم ها موجودات بسی عجیبی هستند!اصلا نمیتوانم درکشان کنم!راستش را بخواهید کلا این نظام اموزشی از درکم خارج است!اولین سالی که وارد دوره راهنمایی شدم وحشت کردم!تا قبل از ان سالی یکبار با درد و غم معلم عوض میکردیم و از ان به بعد ما هر زنگ در یه کلاس و زیر دست یک معلم در حال جان دادن بودیم!

سخت است خب!هر درس یک نفر!چیز بسی چرتی بود از نظرم!سال دوم دبیرستان بودم!معلمی امد سر کلاسمان!به اصطلاح دبیر شیمی بود!میدانید همان روز اول کل دانش اموز ها از دستش کلافه شدند!اصلا حالشان از ریختش به کل بهم میخورد!چند ماهی میامد سر کلاس و به ما نیش میزد و میرفت! جلسه دوم از او بسی خوشم امد!حرفهایش را بسی قبول داشتم!اولین کسی بود که نظراتش به نظراتم شبیه بود!یادم میاید یک روز باران نم نمی میبارید با گله گفتم:خانم حیف نیس ما تو این هوا بشینیم توی کلاس و درس بخونیم با لبخند گفت چرا خیلی حیفه و میدونید چی شد؟رفتم تو بارون!ان سال گذشت و دو سال بعدش باز دبیرمان شد!از روز اول مهر من لحظه به لحظه عاشق ترش میشدم!میدانید گاهی اوقات وقتی میخندد دلم میخواهد انقدر سفت بغلش کنم که حتی نتواند نفس بکشد!علاقه عجیبی نسبت به او دارم!راستش حال که 2 سال بزرگتر شده ام به خوبی میدانم که نظرهایمان چقدر متفاوت است و بازم مجنون او و نظرهایش هستم!کل هفته را انتظار میکشم تا سر کلاسمان بیاید!صدایش!لبخندش و حرفهایش مستم میکند!واقعا پدیده نادر و بسی عجیبیست!
ایشان به کنار!معلم دیگری داریم!دبیر ریاضیمان!راستش را بخواهید یه دلقک به تمام معناس!اصلا سر کلاسش زنگ تفریح ماست.میگویید چرا دلقک؟از جهش های یکباره اش به سوی دانش اموز برایتان بگویم یا زمان هایی که سوال ها را اشتباه حل میکند و میگوید میخواسته مچ ما را بگیرد تا اور کنید دلقک است؟چند روز پیش داشت بحث احتمال را درس میداد!سوالی گفت و پشت سرش سوال دیگری؛من مشغول حل کردن سوال نخست بودم دید مشغولم گفت:هی نجفی تو بگو بینم چی میشه...
سرم را اوردم بالا و گفتم خانم داشتم قبلی رو مینوشتم عقب موندم گفت:میدونی اینایی که عقب میمونن چین؟ با خنده گفتم چین داد زد:عقب مووووووووووونده
از ترکیدن کلاس نگویم برایتان!اصلا این معلم و اداهایش دسته جمعی روح مارا شاد میکنند!
ایشان را هم که بگذاریم کنار دبیری به تازگی در مدرسه دیده میشود که به معلم بهداشت لقب گرفته است!ان روز سر کلاس ادبیات نشسته بودیم و درگیر مناظره خسرو و فرهاد بودیم و بین منو تک شیرین کلاسمان سر خسرو جنگ بود!معلم بهداشت عزیز وارد شدند و با لبخند عرض کردند بچه ها سه شنبه جشنواره تخم مرغه تخم مرغ درست کنید رنگ کنید بیارید مدرسه!در ان حالت قیافه من به شخصه بسی دیدنی بود!یک لحظه اصلا یادم رفت 18 سالم شده است و بچه چهارمی هستم!حال و هوای چهارم دبستان امد وسط مناظره مغزم!معلم بهداشت که رفت بیرون چندی کلاس در بهت و سکوت سختی فرو رفته بود!ارام گفتم چشنواره خاگ(به زبون محلی ما یعنی تخم مرغ) و به بقیه نگاه کردم!قیافه مرا که دیدند پخش شدند وسط کلاس!معلممان که دیگرمیزش را گاز میزد!
این یک چشمه خیلی کوچک از ماجراهای ما و مدرسه است!