ابزار رایگان وبلاگ

افکار مخشوش و خسته ام

تیره و روشن،شب و روز و تلخ و شیرین گرد هم امدند،همچون موهای پریشان دختر بچه ای در باد

میدانم

  • مَرمَر
  • چهارشنبه ۱۲ آبان ۹۵
  • ۱۴:۵۸

میدانم خسته اید،

میدانم

 هرروزتان را با کلی استرس برایِ قسط و چک هایِ عقب مانده تان میگذرانید ،

 میدانم

 که زندگی واقعی با شعر و داستان زمین تا آسمان فرق دارد،

 میفهمم

 پول اگر خوشبختی نمیاورد

 بدبختی هم نمیاورد ،

 باور کنید درک میکنم

 اگر شبِ گذشته تا صبح بالای سرِ فرزندِ بیمارتان بیدار بوده اید

 حال و حوصله ای برایِ قربان صدقه رفتن هایِ اولِ ازدواجتان ندارید ... همه یِ این ها را هم میبینم

 هم درک میکنم. 

اما شما را به خدا اولویت هایتان را فراموش نکنید ...

چرا یادمان میرود 

مردی که تمام روز را با ارباب رجوع و رئیس و بدهکار و طلبکار سر و کله میزند

 همه یِ دلخوشی اش دست هایِ زنی است 

در خانه که دورِ گردنش بپیچد 

و همه یِ مشکلاتش را همان پشتِ در از گردنش بردارد... ما یادمان میرود

 زنی که تماِم روز وقتش را برای اتو کشیدن لباس ها و پختنِ غذا و سرو کله زدن

 با بچه ها صرف  کرده

 دلخوشِ یک دوستت دارم 

و بوسه یِ پیشانی است ... ما غرق شده ایم

 در گرفتاری هایمان...

یادمان رفته این زن یا مرد همان است

 که برایِ داشتنش آسمان را به زمین گره زده بودیم.  به قولِ سهرابِ عزیز " دلخوشی ها کم نیست،

 دیده ها نابیناست"... دلخوشی هایتان را در یابید

 حالِ دلشان خوب نیست

من ننوشت

عاشقانه...

  • مَرمَر
  • سه شنبه ۴ آبان ۹۵
  • ۲۳:۳۷

عاشقانه میگویند عاشقانه میخوانند! عاشقانه.....

کدام عشق؟ 

خیابان ها محل عبورِ اجسادی شده است که فقط به بوی عشق زنده اند و نمیتوانند لمسش کنند!  

همچون پرندگانی در قفس که...

شیشه های انتظار را ناخن میکشند و خودشان سرسام میگیرند و به گوشه ی کافه ها پناه میبرند!  

که کوچه های باران خورده ی پاییزی را فقط ببینند و خیال عاشقی کنند! که آه چقدر تنهاییم!  برای کدامین یار رفته؟ در یک گور دسته جمعی نفس به نفس هم زنده ایم و باز ؛چقدر تنهاییم...

کودکِ تنهاییِ ما با گرفتنِ دست هیچ بشری پیر نمیشود! 

شاید بخوابد، شاید مشغول بازی شود، شاید ساکت باشد، اما هرگز نمیمیرد...روزی بیدار میشود و باز بهانه میگیرد...

ما تا همیشه تنهاییم " تنها"

من ننوشت

هر چه باداباد

  • مَرمَر
  • سه شنبه ۴ آبان ۹۵
  • ۱۲:۴۹

مثلِ کبریتـ کشیدن در باد 

زندگی دشوار استـ

مَن خَلافـِ جهتـِ آبـ شِنا کردن را 

مثل یک مُعجِزه باوَر دارمـ

آخرین دانه ی کبریتمـ را..

میکشمـ در باد 

هَر چه باداباد :)

من ننوشت